مثالی برای شرح حال منافق

+ در زندگى انسان بیراهه‏ها فراوان است، اما خط مستقیم که به سرمنزل مقصود به‌پیش مى‏رود یکى بیش نیست؛ ولى خطوط انحرافى بى‌نهایت است، و از آن گذشته پرده‏هاى ظلمت و طوفان‌هاى وحشتناک و حوادث گوناگون در طول این‌راه فراوان خواهد‌‌بود، چراغ پرفروغى که از این‌حوادث مصون باشد؛ لازم است که این پرده‏هاى ظلمت را بشکافد و دربرابر طوفان‌ها مقاومت کند، و آن چیزى جز چراغ عقل و ایمان و خورشید وحى نیست! مختصر شعله‏اى که انسان، موقتا مى‏افروزد چه کارى در این راه طولانى و پر از طوفان از آن ساخته است؟!

+ “منافقان” باانتخاب راه نفاق چنین مى‏پنداشتند که مى‏توانند در همه‌حال موقعیت خویش را حفظ کنند و از هر خطر احتمالى مصون بمانند، از منافعى که به دوطرف مى‏رسد، استفاده کرده، و هردسته غالب شوند آن‌ها را از خود بدانند اگر مؤمنان پیروز شوند در صف مؤمنان، و اگر غلبه با کافران باشد با آن‌ها باشند؛ آن‌ها خودرا افرادى زیرک و باهوش مى‏پنداشته‏اند و درپرتو روشنایى این شعله ضعیف و ناپایدار، مى‏خواستند راه زندگى خودرا ادامه‌‌دهند و به نوایى برسند.

+ این‌تشبیه درحقیقت، یک‌واقعیت را درزمینه نفاق روشن مى‏سازد، و آن این‌که نفاق و دورویى براى مدت طولانى نمى‏تواند مؤثر واقع شود؛ ممکن است منافقان براى مدت کوتاهى از مزایاى اسلام و مصونیت‌هاى مؤمنان برخوردارشوند و از رفاقت پنهانى با کفار نیز بهره‌گیرند؛ ولى این امر همچون شعله ضعیف و کم‏دوامى که در یک بیابان تاریک و ظلمانى در معرض وزش طوفان‌ها است دیرى نمى‏پاید، و سرانجام چهره‌ی واقعى آن‌ها آشکار مى‏گردد، و به جاى کسب موفقیت و محبوبیت، منفور و مطرود خواهندشد و همانند کسى که در بیابان راه را گم کرده و چراغ را از دست داده سرگردان مى‏مانند.

ممکن است بپسندید...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس